X
تبلیغات
زولا
دوشنبه 25 تیر 1397 @ 19:05

نه ترسی بر آنهاست و نه اندوهگین می شوند

برمیگرده عقب میگه

گل من؟ رو به راهی؟ رو به رشدی؟

میگم نه رو به راهم نه رو به رشد.. ولی هستم

کف دستشو میاره عقب میگه پس بزن قدش!

بی جون میزنم رو دستش. میگه خب اینو تا کنم بذارم تو جیبم!

تاش میکنه میذاره تو جیب رو قلبش

همون قدی از من که نه رو به راهه نه رو به رشد

برمیگردم سمت منظره پنجره خودم

رو به ابرای سفید و تیکه تیکه تو پهنه ی آبی آسمون

که با

شالیزارای نسبتا رسبده ی برنج افق ساختن

چشمام پر میشن

از خوسحالی؟

فکرمیکنی جواب چی باشه!

نظرات (3)
محمد
جمعه 5 مرداد 1397 ساعت 09:27
منظره منظریه س اونجا؟!شالیزار داره؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه
جاده بود
پرستش
سه‌شنبه 2 مرداد 1397 ساعت 14:50
شکر شکر که بیرون همه اینا هستییییییی^_^
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:)
پرستش
دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت 09:53
چوپیای من کجاست
دختر نگرانمون نکن خب !! ^_^ بیا و بگو ارومم بیا و بگو دارم رو ریل خوشبختی دارم اسکیت بازی میکنم ^_^
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دروغ بگمـ؟
هرچند از بیرون همه اینایی که میگی هستم!
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.