X
تبلیغات
رایتل
جمعه 25 اسفند 1396 @ 06:24

گلوگاه حادثه ها

اغلب اوقاتی که این صفحه رو بازمیکنم فقط بهش نگاه میکنم و تو ذهنم تمام چیزایی که میخوام بنویسم باهم کلنجار میرن

سرآخر هم نمینویسمشون

ازش خارج میشم و میرم

صبح جمعه ای. آخرین صبح جمعه ای باز اومدمو نگاهش کردمو حرفامو هنونجا تو مغزم نوشتم

امسال به روزایی رسیدم که وقتی صبح چشمم بازمیشد اولین چیزی که مغزم پردازش میکرد این بود:

چرا بیدار شدی؟ چرا زنده ای هنوز؟

و بعد از جواب نگرفتن مثل یه آدم آهنی بلندمیشدم و به معمول ترین شکل ممکن روزمو شب میکردم

وقتی اینارو مینویسم قلبم از درد عمیقی فشرده میشه

دردی که درد نداره ولی تا مرز گرفتن جونم عذابم میده

انگار دوباره نباید به نوشتن ادامه بذم

بیخیال

برم به ادامه خوابیدن بعد از نماز صبح روز جمعم بپردازم

خواب!

این گوهر نجات بخش از کابوس بیداری

همه چیز درست میشه!

ولی خب من آدم عجولی ام

نظرات (2)
بریدا
پنج‌شنبه 2 فروردین 1397 ساعت 10:34
سال نو مبارک چوپیا :)
امتیاز: 1 0
پاسخ:
مرسی بریدای وفادار
برات بهترینای خدارو آرزو میکنم:*
نگار
سه‌شنبه 29 اسفند 1396 ساعت 23:46
بهارت مبارک چوپیاخانوم
امیدوارم امسال لبخندبزنه براهممون:)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم نگار عزیز
منم امیدوارم :):*
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد