X
تبلیغات
رایتل
جمعه 19 آبان 1396 @ 21:11

از اینجا رانده و از آنجا مانده

وقتی تیر نودوچهار تصمیم گرفتم "چوپیا" رو خلق کنم، شکل دنیام فرق داشت...

آرزوها و حسرتام...حتی نیت خلق "چوپیا"...البته من از هشت سال پیشش هم چوپان بودم! به عناوین و اسمهای دیگه ای.

مدتی از شروع نوشتنم تو اون آدرس گذشت که کم کم منصرف شدم از ادامه، اما اتفاقاتی افتاد تا اون حضور مجازی ادامه دار بشه...

و این علاوه بر اینکه بزرگترین ضربه رو به زندگیم زد، اتفاقات خوب هم داشت

اگر چوپیا متولد نمیشد... اگر خیلی اتفاقات بعدش نمیوفتاد، من شاید الان این حال و روز رو نداشتم.

ابدا مشکل من، مشکل مجازی نیست. مشکلم اینه که چوپیا منو از حقیقتهای ارزشمند زندگیم دورکرد تا نتونم صد در صد روی اونها تمرکز کنم

و از طرفی به اهدافی که با ساختنش هم توی ذهنم بود نرسیدم...

در سه ماه گذشته

به لحظه لحظه اشتباهات گذشته زندگیم فکرکردم

تمام تصمیمات و نگرشها و حسرتهای غلطم

حالا من موندم و یه خرابه پیش روم...

که هیچکس جز خودم مقصرش نیست

ولی همه دوروبریهام بی کمترین سرزنشی پای اشتباهات من ایستادن... تا کمکم کنن این ویرونه رو آباد کنم

با بغض دارم می نویسم

خیلی سخته

این چیزا خیلی بزرگتر از توان من بود

اشتباه کردم که جلوی دنیا تا این حد زور بازو نشون دادم

من پهلوون پنبه بودم!

چوپیا شانس آشنایی من با تمام کسانی شد که حالا دعای خیرشون پشتمه... اما چرا نمیشه... چرا دری باز نمیشه...یعنی زوده هنوز؟

آخه داره دیر میشه... :(

گرچه خدا دیر نمیکنه. اما دل منم قرار نمیگیره


+هنوز دعاش توی گوشمه... الهی خدا از جایی که فکرشم نمیکنی کمکت کنه...


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد