X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 27 مهر 1396 @ 05:42

کاش میشد تمام زمین را برای آرزوهایت قاصدک بکارم

رسیدم

رفتم مسجد و نمازو به جماعت خوندم. کنار آقایونی که نمیدیدمشون. چون خانمها کسی نبود...

وقتی برمیگشتم

تو صحن شبستان چشمم خورد به یه قاصدک...

وقتی برش داشتم متوجه شدم دوتا هستن... یکی بزرگ و دیگری کوچک...برداشتمشون

توی راه کوچیکه قل خورد رفت از دست

الان با بزرگه تو لابی نشستم... یهو یاد مدتی پیش افتادم... که تو حیاط نشسته بودم و یه قاصدک خورد به چشمم...

فوری اومدم توی پستها دنبالش گشتم..

18شهریور بود

دقیقا چهل روز پیش...

نمیدونم این یعنی

 دعام توی شهر دیگه ای برگشت خورده به دستم

یا این جواب استجابته...و باید فقط صبورانه و شاد منتظر باشم

فقط میدونم در لحظه اکنون حس خوبی دارم

هوا به شدت لطیف و خنک و کوهستانیه

تمییز و نفس کشیدنی

آرومم


امروز قراره روز عحیبی باشه... التماس دعا