X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 24 مهر 1396 @ 23:13

اکسیدنت

در حال رانندگی بودم که حس کردم دیگه مثل قدیم بی محابا نمی رونم...

انگار برام مهمه که حادثه ای پیش نیاد.. قبلا مهم نبود! واقعا نبود. میگفتم هرچی بشه بیمه پولشو میده دیگه:|

تو همین فکرا بودم که دیذم نه

واقعا دلم یکم ویراژ دادن و لایی کشیدن میخواد...

انجانش دادم! باز اون غروره اومد... غرور به دست فرمون عالیم!!! 

سر پیچ کم کردم سرعتمو ولی تیز پیچیدم... پهلوی ماشینم گرفت به سپر ماشینی که پارک بود.

پیاده شدم دیذم راننده نداره ولی این سمند سفید چرا پلاکش سبزه؟؟؟؟

که دیدم بغل نویسی داره... نیروی انتظامی استان...

خندم گرفت! یاد تصادفم با ماشین دولتی یه قاضی افتاذم

خلاصه منتظر شدم تا صاحبش بیاد

طفلک سرباز بود... گفتم ماشین من چیزیش نشد این ماشین شما اینجوری نبوده؟ گفت... صفره! دوروزه بهمون دادن

باز یاد تصادف دیگم با ماشین صفره یه بنده خدایی شدم که چون اونم تو ماشین نبودو کل مغازه های اون خیابونو گشته بودم تا پیداش کنم تحت تاثیر قرارگرفت و ازم خسازت نگرفت!

خلاصه به سربازه گفتم خب بریم پایگاهتون من خسارتشو پرداخت کنم...گفت نه حاجیمون بفهمه منو نگه میداره... خودم درستش میکنم.چیزی نیست که. اصلا شما میتونستی بزنی بری! دیگه به زووووور ازش شماره گرفتم تا بعدا کارت به کارت کنم...

خلاصه!

کاش ازین به بعد هرلحظه که به خطا میرم. ِ خدا همینجور نرم گوشمو بپیچونه...


+وی علاقه زیادی به تصادف با ماشینهای دولتی و صفر دارد

+عذاب وجدان دارم... به بیت المال خسارت زدم...اونم به خاطر سهل انگاری... سری پیش که با ماشین خدمت تصهدف کردم مقصر من نبودم! این سری ولی...