X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 4 مهر 1396 @ 23:25

تسلیممو با هیچ کسم میل جدل نیست

امشب چه گونه ام؟

هیچ گونه

صدای خنده های دختربچه ای از همسایگی می آید

گویی کسی در حال بازی با اوست

باهم میشمارند و یهو قهقهه میزند

عطر محبوبه شب هم در فضای خانه روح بخش است

سه شب می شود که فن روشن نمیکنم

و امشب هوا از سه شب قبل خنک تر شده. می شود با همین پنجره باز، هوای خنک و تازه ی کولر را تجربه کرد.

امروز هم پر از گریه و اضطراب و دلشوره بود

بیمارستان یکجور عذاب میکشم و در خانه و بیکاری یکجور دیگر!

مادرم مردانه و زنانه! پایم ایستاده. پای تک تک خطاهایم. تمام اشتباهاتم. همه ی ظلمهایم و کل از دست دادنم. می گوید راه منطقی این است و باید چنان کنی... بغض میکنم... ادامه میدهد راه مادرانه ای هم هست و میتوانم چنین کنم برایت. قلبم یخخخ میزند و برای اولین بار در عمرم درک میکنم مادر به معنای عشق است. عشقی حقیقی و پاکباخته. فکرمیکنم به حرمت عشق ارزشمندش هم که شده باید از خودم بگذرم! از خودگذشتنی به نفع خودم!

نمیدانم چطور میشود تشریح کرد.

از طرفی بن بست روبروی آمال و آرزوهایم را با مشت و دندان میکوبم تا شاید سوراخی... روزنه ای...

از سمتی دیگر مجابم میکنند که دست بکشم و بیش از این زخمی ام نکنم!

دست کشیدنی که برایم با مرگ روحم یکیست و دست نکشیدنی که انتهایش معلوم نیست

در معرض انتخابها..

نقطه عطف انسان بودن...