X
تبلیغات
رایتل
جمعه 31 شهریور 1396 @ 14:57

آب ماهِ قبیله رو برده

دیشب رفتیم رصد ماه اول محرم

با گروه نجوم

خانوادگی

خارج از شهر

ماه که پیدانشد ولی خوب بود...

همه جا تاریکی مطلق

حتی نور موبایلهارو با احتیاط روشن میکردن

فقط اسمون بود که کمی نور تو فضا پخش میکرد

وسط دریاچه ای بودیم که آبشو تخلیه کرده بودن

رو زمین دراز میکشیدم و از تماشای اونهمه ستاره حیرت میکردم

کمپا و تلسکوپها پراکنده بودن

گروه گروه دور هم جمع میشدن و صورت فلکیا و اجرام دیگه رو رصد میکردن

حال خوبی بود

هم دیگه رو نمیدیدم

فقط شمایی از آدما بود و صداهاشون

سکوت جنگل و آسمونی که میدرخشید با ستاره ها

حال من ...

نمیدونم

خوب بود.. نبود...

دوماه گذشته...خاک مرده هم بعد چهل روز سرد میشه. ولی من هنوزشم اروم نگرفتم..

یه عده سعی دارن بهم بگن ارزششو نداره

یه عده سعی دارن بگن کلا راهو اشتباع رفتم از اول

یه عده هم میگت دعاکن حل میشه، خودتم یکاری بکن

تنها چیزی که تو این دوماه عوض نشد

دوستام و همکارام بودن

بی خستگی حواسشون بهم هست،،، بی اینکه ناامید بشن تلاش میکنن کمکم کنن. حتی بغصیشون منتظرن اون معجزه ای که میخوامو اتفاف بیوبته و خبرشون کنم!

بین همه اینا...

فقط خداست که دست زیرچونه کذاشته و تماشا میکنه

براش عادیه...

حتی نگاهم نمیکنه شاید:)) لابد فیلممو داده جلو! که این قسمتاشو نبینه:)

 اون زده جلو! ولی من باید به همین کندی با این روزا دستوپنجه نرم کنم...

زمان زمان صبر...

زمانوصبر منو به اینجا کشوند!

صبر بیجا... انتظارکشیدن بیجا... 

برای همین میترسم بازم از صبرکردن....