X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 28 شهریور 1396 @ 00:14

نمیخوای خوب بشی؟!

وقتی بچه هارو میارن

با جیغ و داد و زاری از مادراشون جدا میشن

هزارجور التماس میکنن

خودشونو به درودیوار میزنن

جیغ میکشن

با تمام وجود گریه میکنن و قسممون میدن

گاهی خودشونو میزنن یا حتی مارو...

و این ماییم که با توضیح و ناز دادن و آروم کردنو عروسک و اسباب بازیو مدادرنگی سعی میکنیم ترسشونو کمتر کنیم

ولی وقتی نمیشن! یه آقای مجیدی هست... خدمات بخشه

اونو صداش میزنیم تا بچه هارو به زور بغل کنه و دستوپا بسته ببره توی اتاق!

آقای محیدی دیگه مرحله آخره!

بعضی بچه ها انقدر تخسن که گاهی از دست اونم در میرن... 

ولی بازم آخرش یجوری میبریمشون داخل...

یعنی چه بخوان چه نخوان

چه التماس کنن چه با پای خودشون بیان

چه اشک بریزن چه راضی باشن!

برده میشن

چون به خیال ما، داریم درمانشون میکنیم و به نفعشونه...

این روزا با دیذن این صحنه ها بیشتر از گذشته تحت تاثیر قرارمیگیرم و رسما بغض میکنمو اشک میریزم

یه گوشه می ایستمو خودمو تو کالبد هرکدوم از اون طفل نعصوما  میبینم

همونجور در حال گریه

همونجور در حال التماس

همونجور در حال دست و پا زدن...


+ترسم از اینه که بخوان آقای مجیدی رو برام صدا بزنن.ََ