X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 26 شهریور 1396 @ 23:35

امروز چندساعتی به نا امیدی محض رسیدم

ترسناکتر از هر خوفی بود که تاحال تجربه کردم.

.

وقتی آمار وبلاگمو میبینم

همین هشت تا ده نفری که تقریبا هرروز اینجارو چک میکنن...متعجم میکنه

برای چی؟

اوناهم منتظرن؟

هم؟

یعنی مثل من؟

من منتظرم؟؟!

منتظر چی؟

که زمان برگرده عقب؟

که معجزه بشه؟

که چی بشه؟

که بپذیرم

که از انواع فازهای مصیبت زدگی تک به تک بیام بیرونو کم کم احیا بشمو بشم همون آدم خل و چلی که یه سری روزانه ی بی خاصیت اینجا می نوشت؟ و مدام میدویید اینور اونور؟

مثلا خیلی شخص جالب توجهی بود که بخوام بهش برگردم؟

یا دچار دگردیسی و تحول بشم و پس از گذر از سیر ملوکانه سلوک راه جدیدی در افق سعادتمندی خودم و اطرافیانم بازکنم؟

یا آخرش همین روالو ادامه بدمو کارم به افسردگی و قرص و انواع امراض بکشه و یه شب اینجارو وقتی دیگه بازدید کننده ای نمونده براش حذف یا فراموش کنم؟


+به حس بین امیدواری و ناامیدی محض میگن تزلزل!؟

اسم جدید میذارم براش:

ناامیداری!

بدجور دچارشم.