X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 20 شهریور 1396 @ 23:51

کمی از دنیای این روزای ما (به جز من!)


 

 گفتم یکم از اوضاع خونه بگم!

برای کار بابا مشکل حادی پیش اومده بود که خب کمی نگران بودن...یه هییت از تهران اومدن دیروز و کل قضیه حل و فصل شد! از همون عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد! 

مامان امروز برای چکاپ دوره ای بعد از عملش رفته بود سونو و شکرررخدا نتایج عالی بودن و چکاپ بعدی رفت تا اسفند!

گیسو درگیر خرید لوازم التحریر برای سال جدید:) همیشه میگم خونه ای که توش بچه مدرسه ای باشه، زندست! جای فرشته هاست اصلا. خداروشکر هنوزم تو خونمون فرشته ها پرسه میزنن.

آهو دیشب داشت سر شام لیمو قاچ! میکرد به دستاش نگاه میکردم که یهو اشکام بیصدا جاری شدن! دیذم دستش ول شده! گفت آخه چرا انقدر گریه میکنی عزیزم... بعدم بلند شد بغلم کرد. خداروشکر مامان بابا و گیسو هنوز نیومده بودن.

 داره براش کار جور میشه...خیلی دغدغمونه. درسته بابا برای کل فامیل و دوست و اشنا کار پیداکرده... ولی برای آهو نمیتونه! یکم دلخور که هست از بابا ولی خب تلاششو میکنه درک کنه:)

گفتم که بگم هزارتا دلیل دارم برای شکر خدا...صدهزارتا...بی نهایت تا...بی تا

از دردمم دلگیر خدا نیستم! چون خودم باعثش بودم. خودم به خودم ظلم کردم.

فقط عاجزم سمت رحمت و بخشش و فرصت دوبارش...هرقدرم غیرممکن بنظر بیاد به چشم من...


اون کلام حضرت یونس تو ذهنمه مدام...

لا اله الا انت سبحانک و انی کنت من الظالمین...