X
تبلیغات
رایتل
شنبه 18 شهریور 1396 @ 18:15

احساس میکنم حبابی از غصه دورمه و توش کاری جز اندوهگین بودن و بی قراری ندارم

ولی دنیای اطراف حباب دیوانه وار در حال پیش رفتنه

با هزارویک اتفاق

حالم خوب نیست، بدتر از ساعت قبل، روز قبل، هفته قبل. انگار زمان در اون لحظه ای که فهمیدم چه اتفاقی افتاده، ایستاده و حرکت نمیکنه. سرد نمیشم. زخمم مدام عمیقتر و بازتر میشه... خیلی میترسم. واقعا دارم از ترس میلرزم.  خداوندا من نمیخوام تموم بشه.. نمیخوام اینجوری تموم بشم. کاری برام بکن...وگرنه کابوسهای وحشتناکتری در انتظارمه که روحمو ازین ویرانتر کنه ... نخواه برام چنین...نخواه

رواست گر من از این غصه خون بگریم، خون

سزاست گر من از این غصه، زار گریم، زار

شیخ بهایی

+مهربانی که "برای چوپیا" مینویسی، راهی برای ارتباط بذار. کارتون دارم!