X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 18 تیر 1396 @ 16:22

آدمیه دیگه! همیشه ناراضی

دلم نمیخواد صبح بشه!

همینطور بی دلیل کاملا:|

و مثلا دیشب با تمام وجودم منتظر بودم زودتر صبح شه.

بعدا نوشت:

الان دیگه دمه ظهره(ساعت 11:40)

و من خیلی خوشالم که صبح شد:)

خوبیه جاهای خشک اینه که سایه های خنک دارن!

دیروز همین موقعها

تاریک و تار ( به منچه! نور صفحتونو زیاد کنید!)

نظرات (8)
پرهام
جمعه 30 تیر 1396 ساعت 02:24
مگه میشه دوست نداشته باشی این کتاب رو ؟ :)) ://
امتیاز: 0 0
مهران
چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت 00:50
شاید چون شما دوست دارید قصه بشنوید و سلینجر همچین آدمی نیست! چیزی که هولدن کالفیلدو (واسه ما حداقل) دوست داشتنی میکنه اون عصیانیه که تو وجودش هست و تمام کسایی که یه روزی بی خیال همه چی شدن و باب میل خودشون زندگی کردن با تمام وجود درکش میکنن. قبول دارم که ناتور داستان جذابی نداره اما تمام جذابیتش به خود هولدن کالفیلده که با دنیای اطرافش سر ناسازگاری داره.
شاید کتاب سلیقه تون نیست هرچقدرم که بقیه تعریفشو کرده باشن. دقیقا همون حالتیه که من بعد از خوندن غرور و تعصب داشتم و از لحظه هایی که واسه خوندنش گذاشتم پشیمون بودم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بعد از خوندن بلندی های بادگیر هم همین حسو داشتم
گرچه اینو هنوز وقت نکردم تموم کنم. ولی تا اینجاش این شخصیت جز پوچی! هیچی از خودش برام به نمایش نذاشته
مهران
سه‌شنبه 20 تیر 1396 ساعت 17:03
چرا بد؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چون تا جایی که خوندن دوسش نداشتم_-_
مگى
دوشنبه 19 تیر 1396 ساعت 19:37
من دو بار خوندمش، چون هدیه گرفتمش، از دو آدم بی ربط و مختلف...
من فکر مى کنم تو سن ١٧ سالگى خوندنش قشنگ تر بود برام
همین
امتیاز: 1 0
پاسخ:
اره دقیقا شاید بحث سنوساله
یادمه هربار شروعش کرده بودم گذاشتمش کنار!
عاطفه
دوشنبه 19 تیر 1396 ساعت 19:21
کتاب از حیث نمایش زوایای مختلف روح انسان و تقابل شخصیت هایی که هر کدومشون در جهان خارج مصداق دارند بی نظیره نمایش دنیای درون کار ساده ای نیست . لحن کتاب در زبان اصلی یک لحن معمولی نیست این به ارزش ادبی نثر کتاب اضافه می کنه درست همون چیزی که در آثاری مثل نوشته های همینگوی هم می بینی یا ابراهیم گلستان خودمون . ترجمه هرچند قوی همیشه با متن اصلی تفاوت داره در واقع وقتی می تونی درک کنی که این کتاب چه قدر زیبا نوشته شده که سعی کنی همون فضا رو در ذهنت ایجاد کنی و بنویسی . این حس رو موقع خوندن گور به گور فاکنر هم داشتم . وقتی آثار دیکنز و برونته رو می خونم دیگه به داستان فکرنمی کنم ( کاری که در جوانی می کردم ) برام تک تک جمله ها و کلمه ها حتّی علامت ها نقطه و ویرگول و ... معنی پیدا می کنه . این که بتونی این همه شخصیت را ایجاد کنی و تا آخر به سرانجام برسونی و مسیر رو گم نکنی . این از نظر تکنیک نوشتن به نظرم کار خیلی سختیه .

مساله لذت بردن از داستان چیز دیگه ایه . از این داستان لذت نبردم ولی مدّتی با احساسی که این شخصیت در ذهن من ایجاد کرده بود سرو کلّه می زدم . یادمه میعاد در سپیده دم رو هم که خوندم نفسم بند اومد از این مهارت نویسنده .
کلّا هر اثر ارزشمند هنری ضرورتا با سلیقه همه جور نیست . من ترجیح میدم توی همین دوره زمونه هنوز هم کلاسیک های خودم رو بخونم و با بازی های کلامی دیکنز سرگرم بشم یکی ممکنه دوست داشته باشه اون دنیای درونی وحشتناکی رو که داستایوفسکی پیش روت تحلیل می کنه تحلیل کنه یا بین خطوط کافکا سردرگم بشه .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هنوز که کتاب تموم نشده ولی تا همین جاش واقعا جوریه که فقط دارم تحمل میکنم!
احساس میکنم اصلا روایتها بی معنیه، چیزی برای ارائه وجود نداره. حتی نمیشه جزو خاطرات روزانه یه بلاگر حسابش کنم که برام دنبال کردنش جذاب باشه.
صرفا چون توصیه ی خیلیها بوده خواستم بدونم چیه.
موافقم که قطعا سلیقه هم دخیله
عاطفه
دوشنبه 19 تیر 1396 ساعت 09:00
اسمم طولانیه از نوشتنش خسته میشم . دوست ندارم این کتاب رو با این که خیلی عالیه ! من دوست دارم کتاب خوابم کنه این کتاب بیدار نگهت میداره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منکه والا به فصل شانزده رسیدم تو این سفر و هنوووووز منتظرم ببینم پس کجای این کتاب قراره اوووونقدر خوب بشه که همه میگفتن بخونش؟:|
مهران
یکشنبه 18 تیر 1396 ساعت 23:33
عه! کتاب و نویسنده ی مورد علاقه ی من :)
امتیاز: 1 0
پاسخ:
چه بد:))
beny20
یکشنبه 18 تیر 1396 ساعت 18:01

کلن قاطی داریااا :/
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دیگه دیگه_-_
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد